سيد محمد كمره اى

224

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گفت چيزى در اين خصوص به من بنويسيد [ تا آن را ] مستمسك نموده رئيس الوزراء را وادارم به اين كار . يك نوشته از ما گرفت و يك هفته است كه ديگر خبرى نشد . نقيب‌زاده آمد و گفت كه من يك وكالت و كار بزرگى براى نصرت الدوله كرده‌ام و در عوض از او خواهش مىكنم كه عفو عمومى براى شماها از شاه بگيرد و حكما اين كار را مىكنم . او هم يك هفته متجاوز است رفته و خبرى نرسيده . عدل الملك آمد و اظهار داشت هرفرمايشى باشد اطاعت نمايم . او هم متعهد شد كه يا استخلاص با كفيل يا تكفل دولت مخارج را از هيئت كابينه بگذراند . معروف شدن مجازاتىها به دسته كمره‌اى بعد صحبت اينكه من در محبس خيلى ميل داشتم كه اظهار ارادتى و احوالپرسى از شما نموده باشم اما چون ماها به دسته كمره‌اى معروف شده بوديم و يك‌مرتبه من كاغذى به بيرون [ نوشته بودم ] كه از كابينه به من اطلاع بدهند . احمد صفا را در تحت تضييق آورده بود كه به كمره‌اى كاغذ نوشته بوديد ؟ ! از اين جهت اسم شما را كه مبادا گرفتارى شما بشود نمىآوردم . بعد رساله مرا خواست [ و گفت ] كه شنيده‌ام اما [ آن را ] نديده‌ام . گفتم مىفرستم . بعد نزديك غروب بيرون آمده از راه سبزه‌ميدان به خيابان و توپخانه . مستشار الملك ، آقا ميرزا على اكبر ، دكتر حسن خان را ديده ، قرار به اصرار ، دكتر با من داد كه شب سه‌شنبه به منزل ايشان بروم . خيالات وثوق الدوله آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه رسيد . شبانه به اتفاق هم منزل فتح السلطنه برحسب دعوت رفتيم . ثبت اسناد پيشتر رفته بود و مشغول صحبت با فتح السلطنه بودند . بعد بناى صحبت شد و خيالات وثوق الدوله را بيان كرد كه ابدا به حزب و جمعيت اعتنايى ندارد و گفته است اين دفعه اگر روى كار بيايم مثل سابق نيست ، دوام دو سه ساله خواهم كرد و مجامع و احزاب را موقوف و اشرار را نيست خواهم كرد و البته نصرت الدوله و امين الملك را مساعدت خواهم كرد و پدر بينش و صبا كه رقاصان مملكت و فحاشان متقلب را